با خیال تو به سر بردن اگر هست گناه با خبر باش که من غرق گناهم هر شب
آن که می گوید دوستت دارم
خنیاگر غمگینی ست
که آوازش را از دست داده است.
ای کاش عشق را
زبان سخن بود...
هزار کاکلی شاد
در چشمان توست
هزار قناری خاموش
در گلوی من.
عشق را
ای کاش زبان سخن بود...
آن که می گوید دوستت دارم
دل اندوهگین شبی ست
که مهتابش را می جوید.
ای کاش عشق را
زبان سخن بود...
هزار آفتاب خندان در خرام توست
هزار ستاره ی گریان
در تمنای من.
عشق را
ای کاش زبان سخن بود...
+ نوشته شده در پنجشنبه 30 خرداد1387ساعت 18:3  توسط مبینا
|
درباره وبلاگ
امیدوارم قشنگ باشه من موبینا هستم اهل....... ادم لوسی هستم(متاسفانه گفته بقیه ادماست) به سیاست علاقه دارم خیلی زیاد طرفدار باشگاهی نیستم ولی قبلا بودم طرفدار استقلال بودم الان فقط اگر وقت کنم فوتبال اروپایی ها رو می بینم لطفا نگو یخ یا یخ کنی از این زمونه بدم میاد بیش از حد دوستای نیمه باحال زیاد دارم شاید دوستام راز دلم رو بدونن ولی نمی تونن درک کنند از درس و مدرسه هم بدم میاد ولی باهاش می سازم اصلا درس نمی خونم ولی نمره هام بد نمیشه قاعدتا محصلم خلاصه سر هم دختر بدی نیستم اطرافیان میسازن برام دعا کنید به چیزی که می خوام برسم اینی که می بینین این زیر نوشتم شاید یه شعر تکراری باشه ولی حکایت دلمه دل من دل بیچاره من
برای تو مینویسم تقديم به جاويدترين عشق برای تو می نویسم .............. برای تويی كه تنهايی هايم پر از ياد توست... برای تويی كه احساسم از آن وجود نازنين توست... برای تويی كه چشمانم هميشه به راه تو دوخته است... برای تويی كه مرا مجذوب قلب ناز و احساس پاك خود كردی... برای تويی كه وجودم را محو وجود نازنين خود كردی... …